[ad_1]

سپس ، یک روز بعد ، موش ها همان تصویر را نشان داده و با یک شوک الکتریکی تحت درمان قرار گرفتند تا اینکه یاد گرفتند که تصویر را با درد وصل کنند. سرانجام ، تیم اگر موش ها در پاسخ به صدا از ترس یخ زدند ، آزمایش کردند. گروه “بدون زوج” این کار را نکرد. موش های گروه “زوج” انجام دادند-این معلوم شد که مدل های عاطفی پیچیده مانند انسان نیز در موش صحرایی وجود دارد.
هنگامی که یوهانسن و GU تأیید کردند که ظرفیت وجود دارد ، آنها مشغول فهمیدن چگونگی کار دقیق بودند.
برچسب بازی
یوهانسن می گوید: “از نظر رفتاری ، ما پاسخ های انجماد را به محرک مستقیم زوج ، که تصویر بود ، اندازه گیری کردیم و محرک استنباط شده صدا بود.” “اما ما همچنین کاری را انجام دادیم که به آن تصویربرداری کلسیم مینیسکپ گفته شد.” این ترفند به تزریق موش با ویروس متکی بود که سلول های خود را مجبور به تولید پروتئین هایی در پاسخ به افزایش سطح کلسیم در سلول ها کرد. افزایش سطح کلسیم نشانه فعالیت در نورون ها است ، به این معنی که این تیم می تواند در زمان واقعی ببیند که نورونها در مغز موش ها در طول آزمایش ها روشن می شوند.
معلوم شد که منطقه برای ساختن این مدلهای عاطفی پیچیده بسیار مهم نیست ، آمیگدال ، بلکه قشر جلوی مغز پشتی (DMPFC) است که نقش نسبتاً تخصصی داشت. یوهانسن توضیح می دهد: “DMPFC الگوی حسی جهان را تشکیل نمی دهد. این فقط به چیزهایی اهمیت می دهد که آنها از اهمیت عاطفی برخوردار باشند.” وی گفت که در مرحله یادگیری حسی ، هنگامی که حیوانات در حال تماشای تصویر بودند و به صدا گوش می دادند ، تغییر زیادی در فعالیت عصبی وجود ندارد. وقتی موش ها شوک الکتریکی را دریافت کردند ، نورون ها به طور قابل توجهی فعال تر شدند.
در گروه “بدون زوج” ، نورونهای فعال که بازنمایی های شوک الکتریکی را در اختیار داشتند و تصویر شروع به همپوشانی کردند. در گروه “زوج” ، این همپوشانی شامل بازنمایی عصبی صدا نیز بود. یوهانسن می گوید: “نوعی بسته نرم افزاری وجود داشت که شکل گرفت.”
[ad_2]
منبع:arstechnica